The Originals (2013–2018): Season 3, Episode 3 - I'll See You in Hell or New Orleans - full transcript

Klaus seeks to take revenge for the taking of his baby, Hope, by Hayley and Jackson whom Elijah also seem to be against Klaus. Meanwhile Davina tries to lead her coven, and seeks help from Freya to bring Kol back. Hope is kidnapped, meanwhile Klaus is hostage at the attic.

Are you wondering how healthy the food you are eating is? Check it - foodval.com
---
آنچه گذشت

الان , آدمایی مثل من دارن اون بیرون توسط

آدمایی مثل تو کُشته میشن , درست همزمان

با رسیدن آشنایی قدیمیت

پس این همه راه رو اومدی که یه هشدار بدی

زندگی همه ی خون آشام ها به

اصیلی که نسل رو شروع کرده پیوند خورده

یه خون آشام اصیل رو بکش , یه نسل رو بطور کامل از بین ببر

اگه میخوای بدونی من چه کارهایی درباره ی
,خطراتی که تو الان باهاشون روبرو هستی میکنم

یه چیزی هست که باید ببینی

قلب قدیمی تو براستی برای کسی که



در چنین خطری هست قوی میتپه

, اگه هشداری میخوای بدی , عشقم

بهتره که بری سر اصل مطلب

اگه پیشگویی ـش به حقیقت بپیونده

, همتون خواهید مُرد ... یکی بدست دوست

یکی بدست دشمن , و یکی هم بدست خانواده

, تو دشمن های بیشماری رو برای خودت درست کردی

و با نسل ها که در جنگ هستن , حالا
دشمن های من هم بهشون اضافه شدن

هرکسی که میخواد منو بکشه میتونه سراغ تو بیاد

از الان به بعد , من تنها نفری هستم که تو میتونی بهش اعتماد کنی

خاطرات من از "لوشن" به زمانی که

خانواده ی ما خوشحال بود برمیگرده

اوضاع خوب بود , یا تا جایی که میتونست

برای خون آشام هایی که در ملع عام مخفی میشدن خوب بود



همه در "مارسی" غلام و بندگیه
*شهری در فرانسه*

"پسر مغرور "کُنت" , "تریستن
*فرمانروای منطقه*

و خواهرش بانو "آئورا" رو میکردن

الان که بهش فکر میکنم , میتونستم کارهای بیشتری

, بکنم تا جلوی اتفاقات پیش رو رو بگیرم , ولی
حتی زندگی بی پایان رو هم

نمیشه برش گردوند

کار تحسین برانگیزیه , ارباب من

, یه کار ناچیز برای گذروندن یه روز کُند و کسل هستش

و تعریف یه دوست رو قبول میکنم

همون دوست پیشتون اومده

یه درخواستی ازتون دارم

نسبت به بانو "آئورا" هستش

, اگه اینو بطور مخفیانه به دستشون برسونید

تا همیشه قدردانتون خواهم بود

اینا ابراز علاقه هستش ؟

کار جسورانه ای هستش

خوب , زمانی که بچه بودیم

, بهمدیگه علاقه داشتیم

ولی بعدش , وضعیت زندگی من

منو از اظهار قصدم منع کرده

... اگه این جا رو با من ترک بکنه

نظری نیست که من توصیه شو بکنم

بعلاوه , خانواده ی من بهت احتیاج دارن

ولی استقرار خانوادتون در اینجا

, بهرحال نمیتونه که خیلی زیاد باشه

"با وجود فساد و زوال برادرتون "کول

مذاهب محلی بر این باورن که

اونا توسط شیاطین احاطه شدن

بزودی , لازم میشه که فرار کنید

, آئورا" و من میتونیم بهمراه شما فرار کنیم"

در سعی و تلاش شما کمکتون کنیم

نیکلاوس" , خواهش میکنم"

, میخواستم که خودم نوشته رو بهش بدم

ولی حسادت "تریستن" ظالمانه ـس

, نمیتونم نزدیک "آئورا"بشم

ولی شما ... لازم نیست که از اون یا هیچکسی بترسید

,به امید اینکه "لوشن" رو از کارش منصرف کنم

بهش گفتم که "آئورا" نوشتشو قبول نمیکنه

فک کردم که قضیه تموم شده بود

"چطور میتونستم بهش بگم که "آئورا

از قبل عاشق کسی دیگه هستش؟

ولی "لوشن" یه عاشق خیالی بودش

در نااُمیدیش , به دنبالش گَشت

نه

قرار نبود که تو اینو ببینی

من بهت اعتماد کردم

ساکت . من قرار بوده که توی عبادتگاه باشم

... اگه کسی بفهمه که تو اینجایی

دیگه دیر شده . نگهبان ها دارن میان

خدمتکارام حتما دیدن که اون وارد اینجا شده

خوب , اگه نگهبان ها میدونن , پس

خود "تریستن" هم خبردار میشه

خودم به حسابشون میرسم

نه , "نیکلاوس" . اون برادرمه

فک میکنی براش مهمه؟

نمیدونی که با چه نوع

شخصی رابطه داری؟

اون یه هیولاس

... لوشن" , دوست من"

ما دوست هم نیستیم

, برو الان , خواهش میکنم

لطفا , از طریق پنجره , همونطور که اومدی

نیکلاوس" , برو , خواهش میکنم"

"لوشن"

لوشن" , برو . وقتی نمونده"

عجله کن

تو

بگیرینش

, و , با توجه به شرایط

, لوشن" هم میتونه دوست باشه و هم دشمن"

..."و بر اساس پیشگویی "فریا

, باید مراقب هم دوست باشی و هم دشمن

"ولی خانواده رو فراموش نکنیم , "نیکلاوس

لوشن" دو تا از سه مورد هستش"

, میگم که باهمدیگه به زمین بزنیمش

درست مثل قدیما؟

درست مثل قدیما؟

, برادر , برام سؤاله که در میون خانواده ی ما

بنظرت , کی بیشترین تمایل

برای خیانت رو داره

برادر , لطفا

, حالا , قبل از اینکه با همدیگه "لوشن" رو بکشیم

سؤالاتی هست که باید بهشون پاسخ داده بشه

عمدتا , اون اینجا داره چیکار میکنه؟

و سم گرگ

چرا باید به تو دروغ بگه , به تبدیل کنندش؟

متأسفانه شاید ما باید به یه چیز

قرون وسطایی اینجا متوسل بشیم , برادر

«ما»

پس در نظر میگیرم که تو خودت رو کوچیک میکنی

تا با برادر حرومزادت همکاری کنی

بلاخره منو بخشیدی؟

... وقتی در نظرش میگیرمش

, که "هیلی" ببخشدت

(جیا" از مرگ برگرده , و جهنم یخ بزنه (هیچوقت"

برای الان , اگرچه , فقط بیا امیدوار باشیم که

رابطه ی دوستی کوچولویی که با "لوشن" داری

مأموریتمون رو مختل نکنه

, "آقای "کسل" , کارآگاه , "کینی

"از پلیس "نیو اورلنز

امید داشتم که ازتون چند تا سؤال بپرسم

حتما . مکان شما یا من ؟

... همه ی این قربانی ها یه نوع تاریخچه داشتن

, پولدار بزرگ شدن , خانوادشون از قدیم پولدار بودن

موفق , تحصیل کرده , مرد های سفید پوست که

سب زندگی هوس رانی داشتن

پس کار یه نفر هستش , نه یه جرمی که ازش تقلید شده

هر نفری هم نیستش

...کار "لوشن"ـه ... سر مدرکم شرط میبندم

البته رفیق کارآگاهتو بخاطر دزدیدن

لپتاپ من تبرئه نمیکنه

درست . "کینی"ـه

لوشن" رو توی پاسگاه دستگیرش کردن"

بهتره که به اونجا برم

شاید به نوعی از کمک که

اسلحه نمیتونه فراهم کنه نیاز داشته باشن

من باهات میام

میخوام که حرفایی که برای زدن داره رو بشنوم

! هِی ! جشنواره موسیقی جاز که نیستش

بعضی از ماها نوزاد داریم که باید بخوابن

خوبی؟

داشت یه چُرت خیلی خوب میزد که

اون موسقی مضخرف بیدارش کرد

چطوری ... چطوری میخوایم با این همه

سر و صدا زندگی کنیم؟

تو فقط بهش حساس شدی

ما شش ماه توی مرداب بعنوان گرگ زندگی میکردیم

تازه یه روزه به حالت قبل برگشتیم

فک کنم برای اینکه دوباره مثل قبل بشه یکم طول بکشه

برای تو که گفتنش آسونه . تو که نصف خون آشام نیستی

همه چیز برای من تشدید شده ـس

فقط صدا که نیستش

از جاهای تنگ میترسم . پوستم میخاره

زود رنجم . گرسنمه

, خیلی شدید میخواستم که با دخترم باشم

و حالا هم که هستم , حال خوشی ندارم

خوب , باید از خودت بیرونشون کنی

, پس , اگه با حرف زدن خوب نمیشی

یه نظری دارم که جواب میده

چیکار میکنی؟

زنگ میزنم به "فریا" برای بچه داری؟

ببین , این جمع کردن وسایل باشه واسه بعد , خیلی خب؟

مامانی یه روز میبرمش بیرون

, تا زمانی که قاتل زنجیره ای توی خبرها هستش

, پلیس ها همینطوری توی شهر پخش خواهند بود

, پس برای الان , از گردشگرها تغذیه نکنید

و اصلا درباره ی نزدیک شدن به محلی ها هم که فکرشو نکنید

پس چی , سگ ها و خرگوش ها ؟

جاش" , میتونی با رابط هامون توی"

مرکز خون و بیمارستان ها صحبت کنی

بهشون بگی که داری میای

بقیه ـتون هم , حواستون به بقیه باشه

تنها کاری که لازمه بکنیم اینه که با بدون هیچ
خطایی از این قضیه رد بشیم

, کلاوس و الایژا" هم حلش میکنن"

و در یه چشم بهم زدن به کارمون برمیگردیم

یه جورایی بهش شک دارم

وضعیت دشوارت بدتر میشه

قبل از اینکه بهتر بشه

خبر خوب اینه که , من میتونم کمک کنم

, نمیدونم که کی هستی

ولی مطمئنا وارد جای اشتباهی شدی

من "آیا" هستم

"از دیدنت خوشحال شدم , "مارسل جرارد

, حالا , میخوای هنوزم بی ادب باشی

یا یه نوشیدنی بهم تعارف کنی؟

واسه اینکارا وقت ندارم . بندازیدش بیرون

حیف شد

شنیده بودم که مهمان نواز تری

چه نااُمیدی

قضیه اینه که , بهم یاد دادن که

بدون پیشنهاد دادن از اینجا نرم

پیشنهادمو میشنوی یا نه ؟

لوشن"؟"

هر جا هستی , بیا بیرون

متأسفانه رفته ـس

کجاس؟

پاسگاه پلیس

کارآگاه "کینی" چند تا سؤال ازش داشت

و اونم گذاشت که دستگیرش کنن؟

چیزی برای مخفی کردن نداره

لوشن" که سرش بنده"

شاید بهتره که ما هم خودمون رو اینجا سرگرم کنیم

... خوب

من که هیچوقت یه میان وعده رو رد نکردم

"آقای "کسل

فک کردم بخواید که اینو ببینید

دربارشون خوندم . مردای بیچاره

بیچاره بودن , در زندگیشون , ولی هر چیزی بجز
...فقیر و بیچاره بودن

, دکمه های پیراهن طلای خالص
"ساعت های گرون قیمت "بولگاری

چه روش های برای خوندمایی ثروتشون

بی شک عاملی برای جلب توجه

بعضی از جنایتکار ها هم هستش

بنظر درباره ی پرونده خیلی اطلاعات دارید

طرفدار پر و پا قرص "جنایت حقیقی" هستی ؟
*سبکی از داستان و فیلم ها که درباره ی قتل های زنجیره ای هستش*

ساعت منو ببنید , آقای "کینی" , دکمه های سر آستینم

, با یه تغییر در سرنوشت

شاید یکی از اون نفرات من باشم

خوب , بنظر از منظر قضیه ی

خیلی ترسیدید

میدونید , در تجربه ی من

آدمایی مثل شما به سرنوشت عقیده ای ندارند

, بخت و اقبالشون رو خودشون میسازن

حالا چه خوب باشه یا بد

پس , مدت زیادی اینجا نخواهم بود

چون آدمایی مثل من وکیل های استثنایی دارن تا

, از این مخمصه ها بیرونمون بیارن

ولی در حالیکه اینجام , بهتره که بدونید

, از اینکه حوصلم سر بره متنفرم

و شما حوصله ی منو سر بردید

میدونم که پُشت اون شیشه

کمی اُکانل" نشسته , و خیلی دوست دارم که باهاش"

تنهایی صحبت بکنم

مطمئنم که "مارسل" اینجا رو برای خون آشام ها باز کرده

خوب , خودت گفتی , قسمتی از تو خون آشامه

فکر کردم که جای خوبی برات باشه

تا خودتو خالی کنی

, اگه به چیزی ضربه بزنی شاید حالت بهتر بشه

حتی اگه اون چیز من باشم

"نمیتونم خودمو سرتو خالی کنم , "جک

آسیب میبینی

, من یه برتری , میدونی

اینکه مُردم دارم

بیا

, تو زور و عصبانیت رو داری

, ولی من با این چیزا خیلی واردم

, شاید برابر بشیم

به اندازه کافی تا یه تمرینی بکنیم

"میفهمم که داری چیکار میکنی , "جک

فقط ... توی حس اینکه فقط

... یه مُشت بازی نصفه کاری بکنیم نیستم , پس

, میخوای همونجا وایسی و فقط غر بزنی

یا میخوای بهم نشون بدی که چی تو چنته داری؟

حالا شد

نه . تو داخل نمیری

وینسنت" , اون که نمیخواد منو وسط"

یه مرکز پلیس بکشه

خواستی که با من صحبت کنی

, من اینجام , آمادم که گوش کن

, که البته اگه بخوام رو راست باشم

بیشتر از حقته

فک میکردم که "نیو اورلنز" هم همون
مسئولیت اثبات بیگناهی که

بقیه ی ایالت های استعماری رو داره

چی هستش ؟ آره ... بیگناه تا زمانی که ثابت بشه گناهکاره

قتل همزمان با ورودت به این شهر شروع شد

, همه ی قتل ها یه شیوه ای هستن

, ثروت که خودت هم بنظر خیلی ازش داری

اشاره ای به اینکه ما میدونیم که چی هستی هم که نکنیم

, چی که هستم یه قاتل

بیرحم , شرور , متوقف نشدنی هستش

البته بگم که من هیچ دستی در

این قضیه نداشتم

پس چرا چیزی که میگی هستی رو انکار میکنی؟

, کمی" , تو منو نمیشناسی"

ولی اگه میشناختی , میدیدی که

, ما مثل هم هستیم

... هر سه تامون , در واقع

سه روح که در مسیر حرکت

خانواده ی "مایکلسون" ها گیر افتادیم ولی یه جورایی

زنده ماندیم تا داستانو بگیم , اگرچه هرکدوممون

زخم هایی داریم

اومدید "لوشن" رو بینید که

داره مجازاتشو دریافت میکنه؟

, میترسم که یه خورده با مدارا دارم باهاش رفتار میکنم

با توجه به غرایضش نسبت به خواهر من

برای چی یه خدمتکار وفادار رو شکنجه میدید؟

مطمئنم که همه ی اینا یه سؤ تفاهمه

چیزی که به شما مربوط نیسنش

بعنوان پسر "کُنت" , شاید بخوام که خدمه رو اگه مناسب ببینم

ادب و تربیتشون کنم

میخواید دربارش صحبت کنید , پس لازمه که

بهتون یادآوری کنم که شما فقط مهمان هستید

همین الان از دور شو

من میدونم که چی هستی

خدمه های خونمون از شیاطینی که

در شب شکار میکنن صحبت میکنن

, با یکیشون خودم صحبت کردم

, البته کاملا , تا الان

تنها باقیمانده ی حملات بوده

ازش پرسیدم که چه نوع جانوری

شکارش کرده

گفتش که مطمئن هست

ارباب "کول" بوده

ولی با صورت مثل هیولا

تمامی خانوادتون طلب پناه پردن در اینجا کردید

, ادعا میکردید که نجیب زاده هستید

در صورتی که , شیاطین هستید

, فقط میتونم حدس بزنم که در حال مخفی شدن هستید

و بدین معنیست که شما ترسیدید

یه جایی اون بیرون , یه چیزی

وحشی تر از شما هستش

این کار خوشایند نخواهد بود

[ به مسئولیت خودت انجام بده

, ولی هر اتفاق بدی که برای من بیافته

بدون که به سریعترین سواره هام

گفتم که حضور شما رو در اینجا

به همه جا پخش کنه

هر کسی که در جستجوی شماس

حتما خبر رو میشنوه

نیکلاوس" , رهاش کن"

خواهش میکنم

دیدی؟ بلاخره ما خیلی هم باهم فرق نمیکنیم

تو میخوای که از خانوادت محافظت کنی

منم از خانواده ی خودم

, حتی بعد از این همه سال

ادامه به بازسازی آسیبی که دیدی میکنی

تو قربانی هایی انتخاب میکنی که معادل هم دوره ی

فرزند پولداری که بهت آسیب زده هستش

, من یه داستان غمناک از مشکلاتم براتون میگم

داستانی که باعث دلسوزی بشه

و الهام بخش خویشاوندی باشه , با اینحال تنها
برداشتی که میکنی

اعتراف به گناهکاری هستش

, یه فرد جدید اوضاع خراب وارد شهر میشه

فرد جدید اوضاع خراب مسئول قتل ها هستش

خوب

با توجه به اینکه بنظر از درک کردن یه

راه حل فریبنده ناتوان هستی , بزار که برات یه

معادل سادش رو بگم

این قتل ها یه تلاش برای بی اعتبار کردن
, نام و شهرت خوب من هستش

بنابراین منو بر علیه همون یه نفری که

به اینجا اومدن تا ازش محافظت کنم ... "نیکلاوس" میکنن

حالا , اگه کسی بخواد توانایی منو

, برای محافظت از "نیکلاوس" ضعیف کنه

شاید بخاطر اینکه خودشون میخوان

که "نیکلاوس" رو مُرده ببینن

باید بگم که , تحت تأثیر قرار گرفتم

, با توجه به اینکه من سه برابر تو سن دارم

تو هم خوبی در برابرم مقاومت کردی

منم دیگه . هیچوقت جا نمیزنم

فک میکنم که میتونی برای مدت

, طولانی ادامه بدیم , ولی همونطور که گفتم

, بهم گفته شده تا یه پیشنهادی بدم

و از اونجایی که بنظر اینقدر مصمم میای تا

از ایستادگی محقرت دفاع کنی

و آوازه ی خودتو جلوی

همراهان ناهمگونت حفظ کنی , ما

کارمون رو به یه وقت مناسب تر موکول میکنیم

چقدر دیگه طول میکشه ؟

, من و "الایژا" میتونیم شروع کنیم

ولی فقط خودمون

متأسفانه , من قبلا الهام هایی که میخواستم

بهت نشون بدم رو دادم

... هشدار برای جفتمون بود

دوست , دشمن , و خانواده

دوست دارم که مال اینو ببینم , لطفا

از اونجایی که خانواده جزء نگرانی هاتونه

,و شما دو تا برادر هستین

مطمئن هستید میخواین چیزی که

براتون میخوام نشون بدم رو ببینید؟

من که هیچوقت با یه لو رفتن داستان مخالفتی نداشتم

خوب , حداقل الهام های تو مشخص بود

بنظر "لوشن" قصد و غرض هایی برای "کمیل" داره

و "مارسل" , خانواده یا دوست هستش ؟

وفاداری های اون چی میشه؟

پیداش کن و ازش بپرس

و کجا داری میری؟

میرم که یه دوست قدیمی رو از بین ببرم

قبل از اینکه دندون هاشو درون روان درمان من بکنه

! یالا , تمرکز کن

توی هر ماه کاملی , هر وقتی که تبدیل

, به انسان میشدم , به گَلّمون نگاه میکردم

... به تو , و تنها چیزی که میتونستم فک کنم

خون بود . میفهمم -
"نه , "جک -

نمیفهمی . فقط خون نبود

... درباره ی

, کلاوس" بودش ... کاری که با ما کردش"

نگاه از روی کینه ـش , "دوینا" که ازمون استفاده کرد

, اگه اون شمع رو فوت کنه

, دوباره تبدیل به گرگ میشیم

و چی میشه اگه "هوپ" بغلم باشه ؟

بهش آسیبی نمیزنی

هر روز , هر روز , تمام چیزی که میتونم بهش فک کنم

جر دادن همه ی چیز ها هستش

خوب , باشه , یالا , پس

خالی کن خودتو , خیلی خوب؟

میخوای همون جا بمونی و احساس تأسف برای خودت بکنی؟

جک" , ببخشید . از دستی نزدم"

بهتره که بری

هیچ جا نمیرم

"نمیترسم , "هیلی

... "جاشوا"

میشه لطفا بهم بگی که

اینجا چه اتفاقی افتاده؟

اوه ... خدا , این زنه

کدوم زنه؟

نمیدونم

اومد اینجا انگاری که اینجا رو خریده بود

گفتش که میخواد خصوصی با "مارسل" صحبت کنه

! سعی کردیم از شرش خلاص شیم , و بوم

مشخصا شهر لت و پار ها

چیزی بود که شدش

این زنه اسمی هم داشت؟

نمیدونم . "آیا"؟

...آیا" . بذار حدس زنم"

قدش 173 سانت , مثل الهه ها , شریر مثل مار افعی بودش

پس میشناسیش

من تبدیلش کردم

آدم باهوشی هستید , پس بهتون توهین نمیکنم

, جفتمون میدونیم که هر چی که بگی هیچی رو ثابت نمیکنه

پس چیزی که میخوام بدونم اینه که چرا خواستی
که با من صحبت کنی

چرا بهم داستانتو بگی؟

بخاطر اینکه من "کلاوس" رو میشناسم و بخشی از تو

حتما هنوز اونو مقصر میدونه؟

شاید میخوای اونو در نظر یه دوست

بد جلوش بدی

... ها ! خیلی

, حالا میفهمم که چرا "کلاوس" اینقدر جذب تو شده

اون ذهن فانی که هر لحظه از زندگیه

ناکافی تو تشکیل میده

ها؟

, حقیقت اینه , میدونم که "کلاوس" به تو گوش میده

و من میخوام که بهم اعتماد کنه

و در مورد ادعات که من مقصر میدونمش برای

, زخم های قدیمیم , خوب , زمانه زخم ها رو بهبود میبخشه

و زخم های منم هزار سال پیش خوب شده

برات آب آوردم . بنوش

با من چیکار کردی؟

شرمنده , دوست من

عصبانی هستی؟

میدونی که من چی هستم

این خشمت بی فایدس

! تو نمیتونی به من آسیبی بزنی

... خون من

تو رو بهبود بخشید

من مثل تو شدم؟

, البته , نشده بودم , هنوز نه

نه اینکه اصلا مهم بود

همه چیزی که میخواستم انتقام بود

"تریستن"

چطوری , لعنتی , آزاد شدی؟

و برای مدت زمان کوتاهی مُردم

درباره ی آسیبش بگو , نه خود زخم ها

یا حتی اعدامش , بلکه زخم روحی حاصل از تحقیر شدن

بابت مورد قضاوت قرار گرفتن توسط کسی که
بحساب ازت بهتره

... دیگه هرگز در برابر چنین قضاوتی نمی ایستم

, "ولی برای تو , "کمیل

با خوشحالی ابراز بیگناهی میکنم

در حقیقت , میتونم ثابتش کنم

چطوری ثابتش کنی؟

خوب , اگه با چیزی دیگه نبود , پس , شاید , عقل و منطق

چرا باید امنیت خودمو با

بجای گذاشتن دنباله ای از جنازه خراب بکنم؟

میگم , چرا چنین قتل های مضحکی رو انجام بدم؟

بر خلاف دشمن هام , چیزی عاید من ازشون نمیشه

دشمن هات؟

واقعا فک میکنی یکی برات پاپوش دوخته؟

کی؟

, حالا , نباید همین سؤال رو بپرسیم

و چقدر خوشبختانه ـس که میتونم اینو جواب بدم؟

فک میکردم که وقت هایی که با من سپری کردی باعث میشه

که انتخاب بادقت تری نسبت به کسی که
باهاشون هستی بکنی

ما میریم

کلاوس" , میگه که میدونه کی قاتل هستش"

هر چیزی که "لوشن" امروز بهت گفته

مطمئنا بیشترش دروغ بوده

بیخیال , "نیک" . برای چی باید دروغ بگم؟

به همون دلیلی که درباره ی گاز گرگینه ای که "الایژا" با چشمای

خودش دیده بود رو انکار کردی

این قضیه همین جا تموم میشه

پس به "تریستن" پیروزی که دنبالشه رو میدی

اون فرد مقصره

لازمه که با "لوشن" خصوصی

صحبت کنم

"بریم , "کمیل

با من چه غلطی کردی؟

تو رو با اختراع خودم مسموم کردم

خیلی درد میکنه , مگه نه ؟

بیا . این کمکت میکنه

از جایی که اومده خیلی بیشترش هم هست

دوستام و من میتونیم

با وضعیت حلقه های روشنایی روز هم کمکتون کنیم

حالا توجه منو جلب کردی

,"مارسل جرارد"

, تو توسط یه اصیل تبدیل شدی

با اینحال تصویری از خودت ساختی

, یه جامعه ی خون آشام ها از هیچی ساختی

و این شهر تحت حکومت تو پیشرفت و ترقی کرد

بزار بهت کمک کنیم که "نیو اورلینز" رو

به وضعیتی که باید باشه تحت پادشاهی تو برگردونیم

واقعا یه پیشنهاد خیلی خوبی بود

فقط یه چیزی ... این "ما" کیه؟

قدیمی ترین انجمن خون آشام ها

که در جهان هستش

"بهمون میگن , "استریکس

سازمانی با اعتباریه

, مسئول جنگ هایی بیشمار

چندین طاعون , قتل و ترور

اگه بخوای دنیای جدیدی بسازی

باید قانون بشکنی

سلام , "الایژا" . دیر وقت بود همو ندیده بودیم

همدیگه رو میشناسید

خیلی نزدیک

, هر کاری که دارید اینجا میکنید

میدونم که تنها نیستی

"بزار بره , "الایژا

لازم نیست که اوضاع بی نزاکت بشه

... و ... اینم اینجاس

"تریستن"

تو میری چپ؟ من میرم راست؟

چرا جای وای نمیستی که من بتونم ببینمت؟

سال ها از زمانی که از یه

نزاغ خوب لذت بردم میگذره , ولی بخاطر این اینجا نیستم

آقای "مایکلسون" و من اتاق رو لازم داریم

لطفا ترکمون کنید

, الایژا" , نسل تو"

زندگی تو در خطره

میخوای حرفایی که دارمو بشنوی؟

... مارسلوس" , لطفا"

و درباره ی افرادی که آینده

بهمراه خواهی داشت بیشتر دقت کن

شاید بهتره که یادت بمونه دوستات کیا هستن

بنظر میرسه که بهشون نیاز خواهی داشت

, هر نقشی که "تریستن" در این معما داشته باشه

نترس , من میفهم

اولش , من بدن تو رو از گل "شاهپسند" خالی میکنم

, بعدش ازت چند تا سؤال میپرسم

, و وقتی که جوابشون دادم اگه احساس عاطفی داشتم

شاید بهت یه مرگ بدون درد عطا کردم

لطفا . اینقدر حرفای الکی و پز نده

هرچی میخوای ازم بپرس

همونطور که گفتم , من فقط برای کمک بهت اینجا هستم

و با اینحال درباره ی گاز گرگینه ـت دروغ گفتی , چرا؟

خیلی ساده نمیخواستم که مزاحم تو بشم

دیگه نگرانی های بزرگتری از اینکه

من میتونم یه گاز گرگ کوچولویی رو خوب کنم نداری؟

بیا در مورد این قتل های مسخره صحبت کنیم

اگه حقیقت داشت که من جسد ها رو پخش میکنم

و صورت ها رو هم زخم میکنم , بعدش اون موقع حق داشتی

... که فرض کنی من از نظر ذهنی ناپایدارم

بگم که , من نیستم... ولی کی بیشتر همه از اینکه